» کتاب و ادبیات » رمان «سربازهای گشنیز» راهی بازار نشر شد
کتاب و ادبیات

رمان «سربازهای گشنیز» راهی بازار نشر شد

اسفند ۸, ۱۴۰۴ 160

رمان «سربازهای گشنیز» نوشته مهدی ناظری توسط نشر سیمرغ منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش پایگاه خبری هفت‌رخ، رمان «سربازهای گشنیز» نوشته مهدی ناظری به تازگی توسط نشر سیمرغ منتشر و راهی بازار نشر شده است.

 

مهدی ناظری داستان‌نویس پیش از شروع متن رمانش از خسرو باباخانی تشکر کرده و نگارش این کتاب را به خاطر زحمات او عنوان کرده است. او «سربازهای گشنیز» را یک رمان عاشقانه، سیاسی و امنیتی معرفی می‌کند و می‌گوید این کتاب، دربرگیرنده رمانی اعتراضی است که بعضی از بررس‌های وزارت ارشاد درباره صدور مجوز چاپش و خمیرکردن پس از چاپش نگران بوده‌اند.

 

این رمان درباره زندگی سه مرد با سه زندگی متفاوت است که مشکلات و حوادثی برای هرکدام پیش می‌آید و هرکدام به دلیلی تقصیرکارند. عشق، خیانت و جنایت، حوادث و مشکلاتی هستند که برای شخصیت‌های داستان پیش می‌آیند و در هر یک، همیشه پای یک زن در میان است!

 

«سربازهای گشنیز» در ۱۸ فصل نوشته شده که عناوین‌شان به این ترتیب است:

 

«آخرین جزیره»، «ابرهایی شبیه پر»، «سربازهای گشنیز»، «یادگاری قطار»، «سه دچار همیشگی»، «خداحافظ اِل اِی»، «نرسیده به وصال»، «تیری در امیرآباد»، «دست خطی از چه گوارا»، «دکتری که قصابی می‌کرد»، «پاییز سرد تهران»، «گذر از کوچه مشیری»، «ریش ستاری»، «فتح بهشت»، «مشت آخر»، «فیلمنامه‌ای در ژانر نوآر»، «منو ببخش رفیق!» و «درِ کمدِ آقای ووپی».

 

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

 

توی اتاق بازپرسی فکر می‌کردم چند ثانیه بیشتر نگذشته؛ اما تا به آنجا برسم هر ثانیه‌اش بیشتر از یک سال برایم گذشته بود.

 

توی اتاق صمد تا آمدم بلند شوم، یک آدم هیکلی زد تخت سینه‌ام و افتادم روی زمین. گردنم را دادم بالا. صمد با چشم‌های گردشده چسبیده بود به دیوار. مرد هیکلی یقه‌ام را گرفت. بلندم کرد. هلم داد توی راهرو. خوردم به دیوار روبرویی. کوله‌ام را از روی دوشم کشید. یک کیسه کتانی انداختند روی سرم. بوی پا می‌داد. صدای زمختی گفت:

 

– سرتون رو بچسبونید به دیوار! دست‌ها هم روی دیوار!

 

از طبقه‌های بالا صدای جمعیت می‌آمد. بوی دود و بویی شبیه گازوئیل همه جا به مشام می‌رسید. انگار یک کندو زنبور انداخته بودند توی کیسه؛ صورتم داشت کباب می‌شد. از چشم‌هایم اشک سرازیر بود. ترسیده بودم؟ چیزی بیشتر! مثل بزرگ‌ترین ترسم: «بیدارشدن در قبری تنگ و تاریک که خروار خروار رویش خاک ریخته اند… داشتم می‌مُردم. دهانم را باز کرده بودم. تندتند نفس می‌کشیدم.

 

– نترس هم شهری، هیچی نمی‌شه.

 

این رمان با ۲۶۰ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۳۷۳ هزار تومان منتشر شده است.

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×