یک جرقه ساده در بازارچه شاه عبدالعظیم که سنگ بنای تجارت آثار ایرانی را بنا گذاشت
برای درک علت رقابت خریداران خارجی بر سر آثار ایرانی، باید از منطق اعداد فراتر و به سراغ اصالت برند برویم. واقعیت این است بازار جهانی هنر به دنبال نسخهای کپیبرداریشده از مدرنیسم غربی نیست؛ بلکه به دنبال کشف روایتی است که در جغرافیای دیگری تراوش کرده است؛ مثل جرقهای در بازارچه شاه عبدالعظیم که بازار جهانی هنر ایران را تحت تاثیر قرار داد.
به گزارش پایگاه خبری هفترخ، پیوند میان مدرنیسم غربی و اصالت شرقی، در بازار هنر بسیار مبارک بود؛ پیوندی که توانست به یکی از موفقترین مسیرهای حضور آثار ایرانی در بازار هنر جهان تبدیل شود. این جریان که با عنوان مدرنیسم اصیل نیز شناخته میشود، در ظهور مکتب سقاخانه ریشه دارد.
هنرمندانی پیشرو همچون پرویز تناولی، حسین زندهرودی، منصور قندریز، صادق تبریزی، فرامرز پیلآرام، مسعود عربشاهی و … المانهای بومی نظیر قفل، ضریح و حروف فارسی را از دل فرهنگ عامه بیرون کشیدند و آنها را با زبان مجسمهسازی و نقاشی مدرن درآمیختند.

اثری از حسین زندهرودی
این جریان هنری توانست سنتیترین نشانههای ایرانی را از دل کوچهپسکوچهها بیرون بکشد و به زبان بصری بینالمللی ترجمه کند؛ چنانکه یک خریدار غربی، بیآنکه از فلسفه مذهبی قفل و ضریح اطلاعی داشته باشد یا احیانا از وجود سقاخانهها در محلههای قدیمی خبردار باشد، قدرت فرمی و اعتبار هنری اثر را به عنوان یک دارایی ارزشمند به رسمیت میشناسد.
مجموعهدار خارجی در مواجهه با یک اثر سقاخانهای با آثار ایرانی و هنری روبهرو میشود که اگرچه از فیلتر مدرنیسم عبور کرده، اما عطر و بویی متفاوت دارد؛ اصالتی که نه از تکرار کلیشههای سنتی، بلکه از بازتعریف خلاقانه آنها برمیآید. سقاخانه، در حقیقت، پاسخ هنر ایران به یک پرسش جهانی بود: چطور میتوان مدرن بود، اما مقلد نبود؟!

اثری از منصور قندریز
شاید به همین خاطر است که موفقیت آثار مرتبط با مکتب سقاخانه در بازارهای داخلی و خارجی، از همان روزهای نخست آغاز دهه ۴۰ شمسی تا به امروز، چشمگیر بوده است. در آبان سال ۱۳۴۱، کریم امامی (روزنامهنگار و منتقد هنری) در مقالهای که در کیهان انگلیسی به چاپ رسید، برای نخستین بار «مکتب سقاخانه» را به صورت رسمی عنوان کرد.
سالها بعد در سال ۱۳۵۶، کریم امامی در متنی که برای کاتالوگ نمایشگاه «مکتب سقاخانه» در موزه هنرهای معاصر نوشته بود، تاریخچه این مکتب را به نقل از پرویز تناولی اینگونه روایت کرد:
«روزی حدود سال ۱۳۴۰ خورشیدی، من (تناولی) و زندهرودی به حضرت شاه عبدالعظیم رفتیم و آنجا توجهمان به تعدادی تصویر چاپی مذهبی که برای فروش عرضه شده بود جلب شد. در آن وقت هر دو در جستوجوی انواعی از مواد و مصالح ایرانی بودیم که بتوانیم از آنها در کار خود استفاده کنیم. و آن تصاویر مذهبی به نظرمان خیلی مناسب آمد. تعدادی از آن تصاویر را خریدیم و به خانه بردیم. از سادگی فرم آنها، از تکرار نقشها در آنها و از رنگهای روشن و چشمگیر آنها خوشمان آمد. اولین طرحهایی که زندهروی با الهام از آن تصاویر کشید در واقع اولین کارهای سقاخانهای هستند.»

پرویز تناولی در نمایشگاه آثار هنرمندان مکتب سقاخانه در کاخ نیاوران (۱۳۹۲)
همین جرقه ساده در بازارچه شاه عبدالعظیم، سنگ بنای تجارتی را گذاشت که دههها بعد، بازار جهانی هنر ایران را به نوعی در انحصار خود در آورد. هوشمندی پیروان مکتب سقاخانه در این بود که شاخصههای زندگی عامی مردم را به هنری ارزشمند تبدیل کردند؛ هنری که برخلاف آثار مقلدانه از هنر مدرن، توانایی رقابت با جریانهای انتزاعی غرب را داشت، آنهم بدون آنکه استقلال فرهنگی خود را از دست بدهد.

اثری از مسعود عربشاهی

اثری از صادق تبریزی

اثری از فرامرز پیلآرام
