» فیلم » «سرزمین فرشته‌ها» از بحران روایت در سینمای شاعرانه می‌گوید
فیلم - هنرهای هفتگانه

«سرزمین فرشته‌ها» از بحران روایت در سینمای شاعرانه می‌گوید

بهمن ۱۵, ۱۴۰۴ 20

«سرزمین فرشته‌ها» تلاش می‌کند با حذف دیالوگ‌های شعاری و تکیه بر تصویر، به سینمایی شاعرانه برسد.

به گزارش پایگاه خبری هفت‌رخ، فیلم سینمایی «سرزمین فرشته‌ها» به نویسندگی و کارگردانی بابک خواجه‌پاشا، تلاشی است برای ادای دین به کودکان جنگ‌زده غزه؛ تلاشی که بیش از آن‌که بر روایت استوار باشد، بر تصویرسازی شاعرانه و حس‌برانگیز تکیه می‌کند. فیلم از همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند: قرار نیست با یک درام پیچیده یا پرکشش روبه‌رو باشیم، بلکه با مجموعه‌ای از تصاویر نمادین، فضاهای غبارآلود و استعاره‌هایی کودکانه مواجه‌ایم که قرار است رنج جنگ را بازتاب دهند.

حضور سلاف فواخرجی، بازیگر شناخته‌شده جهان عرب، در کنار گروهی از بازیگران کودک از کشورهای مختلف عربی و ایران، به فیلم هویتی فراملی می‌بخشد؛ انتخابی که در سطح ایده، هم‌راستا با جهان‌شمول بودن مسئله فلسطین است. با این حال، فیلم عملاً از ظرفیت این ترکیب بازیگران برای شکل دادن به یک درام مؤثر استفاده نمی‌کند و بیشتر آن‌ها را در خدمت خلق فضا و حس قرار می‌دهد تا پیشبرد قصه.

مشخصه اصلی «سرزمین فرشته‌ها» فضای بصری آن است: غبار دائمی، آکسسوارهای نمادین، قاب‌بندی‌های حساب‌شده و روایتی ساده و خطی که عمداً از پیچیدگی پرهیز می‌کند. این انتخاب فرمی، اگرچه در لحظاتی تأثیرگذار است، اما به‌تدریج به پاشنه آشیل فیلم بدل می‌شود. داستان عملاً حول یک موقعیت تکرارشونده می‌چرخد: گم شدن کودکان؛ چالشی که چندین بار بازتولید می‌شود بی‌آن‌که به تحول دراماتیک تازه‌ای منجر شود. در نتیجه، فیلم به جای حرکت رو به جلو، در یک چرخه احساسی ثابت گرفتار می‌شود و ریتم آن، به‌رغم کوتاهی نسبی روایت، دچار سکون و فرسایش می‌گردد.

پایان‌بندی سوررئال فیلم نیز، هرچند از ابتدا برای آن مقدمه‌چینی شده، بیش از آن‌که ضربه‌ای غافلگیرکننده باشد، قابل پیش‌بینی از کار درمی‌آید. این پایان، در امتداد همان رویکرد شاعرانه، ترجیح می‌دهد بر حس تأکید کند تا معنا؛ انتخابی که ممکن است برای بخشی از مخاطبان قابل دفاع باشد، اما برای فیلمی با چنین موضوع سنگینی، ناکافی به نظر می‌رسد.

در این نقطه، مقایسه «سرزمین فرشته‌ها» با فیلم ماندگار «بازمانده» ساخته سیف‌الله داد، ناگزیر است. «بازمانده» نیز به مسئله فلسطین می‌پرداخت، اما تفاوت اساسی‌اش در این بود که شعر و سیاست، احساس و روایت را در هم تنیده بود. آن فیلم، پیش از آن‌که بر نماد تکیه کند، شخصیت می‌ساخت؛ پیش از آن‌که مخاطب را به گریه دعوت کند، او را درگیر یک موقعیت دراماتیک روشن و انسانی می‌کرد. در «بازمانده»، رنج فلسطین از دل قصه‌ای مشخص و شخصیت‌محور بیرون می‌آمد، نه صرفاً از خلال تصاویر نمادین و فضاهای استعاری.

در مقابل، «سرزمین فرشته‌ها» بیش از حد به شاعرانه‌سازی رنج متکی است. فیلم از دیالوگ‌های شعاری پرهیز می‌کند و این امتیاز کمی نیست، اما جای خالی روایت قدرتمند را نمی‌توان تنها با نماد و استعاره پر کرد. نتیجه، اثری است که نیت شریف و دغدغه‌مندش قابل احترام است، اما در تبدیل این دغدغه به سینما، به سطحی از تأثیرگذاری ماندگار نمی‌رسد.

در نهایت، «سرزمین فرشته‌ها» فیلمی است غمگین، نجیب و خوش‌نیت که با تکیه بر کودکان، تلخی جنگ را تشدید می‌کند، اما بیش از آن‌که در ذهن بماند، در لحظه اثر می‌گذارد و عبور می‌کند. فیلمی که یادآور می‌شود صرف پرداختن به یک موضوع انسانی و بزرگ، تضمین‌کننده خلق اثری ماندگار نیست؛ آن‌چه سینما را ماندگار می‌کند، پیوند عمیق میان روایت، شخصیت و معناست—پیوندی که سال‌ها پیش «بازمانده» آن را به‌درستی برقرار کرده بود.

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×