بررسی آثار زیان بار نگاه تفکیکی به حوزه گردشگری
دیپلماسی گردشگری و صنایعدستی؛
از اقتصاد هویت تا تعامل تمدنی با چین
یادداشت مریم جلالی فعال فرهنگی با محوریت دیپلماسی گردشگری و صنایع دستی به پایگاه خبری هفترخ،
یکی از خطاهای مزمن سیاستگذاری در ایران، نگاه تکهتکه به حوزههایی است که ذاتا «پیوندی» و «آلیاژی»اند. گردشگری، صنایعدستی و میراث فرهنگی سالهاست نهفقط در ساختار اداری، بلکه در ذهن سیاستگذار از هم جدا افتادهاند؛ گویی گردشگری فقط امر سرگرمی است، صنایعدستی تزیین و میراث، باری فرهنگی که باید از آن محافظت کرد.
حاصل این تفکیک، ازدسترفتن یکی از کمهزینهترین و پُرظرفیتترین ابزارهای دیپلماسی عمومی و اقتصادی ایران بوده است؛ ابزاری که میتوانست از دل «اقتصاد هویت» به تعامل پایدار با جهان، و بهویژه با چین، منتهی شود.
صنایعدستی در ایران نه یک فعالیت حاشیهای، بلکه در تاریخ خود یک «نظام اجتماعی–اقتصادی کامل» بوده است:
➖ خانوادهمحور؛
➖ دوستدار محیطزیست؛
➖ مبتنی بر دانش بومی؛
➖ پیونددهنده نسلها؛
➖ و در عین حال مولد ثروت.
این حوزه، پیش از آنکه به زبان سیاستگذاری امروز ترجمه شود، عملا کارکردهایی را انجام میداد که امروز با هزینههای سنگین و سازوکارهای پیچیده بهدنبالش هستیم:
➖ اشتغال گسترده با سرمایه اولیه اندک؛
➖ توزیع درآمد در مناطق مختلف؛
➖ تثبیت جمعیت؛
➖ تولید معنا در کنار تولید کالا.
مسئله آنجاست که این ظرفیت عظیم، در فرآیندهای اداری و سیاستی تکهتکه شد؛ آموزش در یک نهاد، تولید در نهادی دیگر، بیمه و حمایت در جایی دیگر و بازار و صادرات در جایی کاملا منفک. نتیجه، فرسایش یک زنجیره ارزش کامل و تبدیل آن به فعالیتهایی منفعل و کمبازده بود.
در جهان امروز، صنایعدستی دیگر صرفا «کالای سنتی» نیست؛ بخشی از صنایع خلاق است و در پیوند با روایت، تجربه و سبک زندگی معنا پیدا میکند. آنچه خریدار جهانی میخرد، فقط یک شیء نیست؛ داستان، اصالت و تجربهای است که آن شیء نمایندگی میکند. به همین دلیل است که گردشگری و صنایعدستی از هم جداییناپذیرند. صنایعدستی در خانه خود، یعنی در بستر گردشگری، معنا و بازار واقعی پیدا میکند. گردشگر، برخلاف مصرفکننده عادی، کالا را بهعنوان «یادگار تجربه» میخرد؛ و همین تفاوت، ارزشافزودهای چندبرابری ایجاد میکند.
با این حال، سیاستگذاری گردشگری در ایران هنوز گردشگر را نه بهعنوان «عامل سرمایه و توسعه»، بلکه اغلب بهمثابه مسئلهای امنیتی یا فرهنگی میبیند. این نگاه، امکان بهرهبرداری از گردشگری فرهنگی و تجربهمحور را از بین برده است؛ درحالیکه مزیت رقابتی ایران دقیقا در همین نوع گردشگری است، نه در رقابت با الگوهای تفریحی یا مصرفی جهان. ایران چیزی برای عرضه دارد که بسیاری از مقاصد گردشگری فاقد آناند: تمدن زنده، تنوع فرهنگی، و شبکهای گسترده از هنرهای بومی که هنوز در زندگی روزمره حضور دارند.
در این میان، صنایعدستی میتواند نقطه اتصال این مزیت تمدنی با دیپلماسی اقتصادی باشد. آمارهای رسمی صادرات صنایعدستی ایران –که عموما ارقامی چندصد میلیون دلاری را نشان میدهند– تنها بخش کوچکی از واقعیت را بازتاب میدهند. بخش بزرگی از این صادرات بهصورت «چمدانی» و خارج از نظام رسمی ثبت میشود؛ آن هم بدون برند، بدون روایت ملی و بدون بازگشت منافع آن به سیاست عمومی. نبود کدهای دقیق گمرکی، فقدان نظام برندینگ و پراکندگی نهادی، باعث شده ارزش واقعی این بازار نه دیده شود و نه مدیریت.
تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد که این وضعیت اجتنابناپذیر نیست. کشورهایی مانند چین، هند و حتی بنگلادش –با تنوعی بهمراتب کمتر از ایران– توانستهاند صنایعدستی خود را به یک صنعت جهانی تبدیل کنند. آنها با اتصال صنایعدستی به زنجیرههای صنعتی، بستهبندی، طراحی، روایت و گردشگری، «برند ملی» نساختهاند، بلکه برندهای قابلاعتماد جهانی خلق کردهاند؛ برندهایی که در فرودگاهها، نمایشگاههای بینالمللی و بازارهای جهانی حضور دارند و بهتنهایی روایتگر فرهنگ و هویت یک کشورند.
اینجاست که بحث «دیپلماسی گردشگری و صنایعدستی» اهمیت پیدا میکند. دیپلماسی در اینجا نه بهمعنای مذاکره رسمی دولتها، بلکه بهمعنای خلق مسیرهای ارتباطی پایدار میان جوامع است. صنایعدستی و گردشگری، برخلاف بسیاری از ابزارهای دیپلماسی رسمی، کمهزینهاند، حساسیت سیاسی کمتری دارند و ظرفیت بالایی برای اعتمادسازی دارند. آنها زبان مشترک میسازند؛ زبانی مبتنیبر زیبایی، تجربه و معنا.
در این چارچوب، چین یک مخاطب راهبردی است. چین امروز نهفقط یک قدرت اقتصادی، بلکه یکی از بزرگترین بازارهای گردشگری جهان است؛ بازاری با صدها میلیون گردشگر بالقوه، سطح بالای درآمد و علاقه جدی به فرهنگ، تاریخ و اصالت. جامعه چینی، خود صاحب تمدنی کهن است و همین امر، امکان گفتوگوی تمدنی را بیش از بسیاری از جوامع دیگر فراهم میکند. از سوی دیگر، تجربه چین در تبدیل میراث فرهنگی و صنایعدستی به برندهای جهانی، الگویی قابلمطالعه برای ایران است.
اما تعامل با چین، اگر قرار است پایدار و موثر باشد، نباید از مسیر کلیگویی و شعار عبور کند. تمرکز بر «گروههای خاص» –هنرمندان، دانشجویان هنر، علاقهمندان به فرهنگ و تمدن، و گردشگران تجربهمحور– میتواند نقطه شروع واقعبینانهتری باشد. این گروهها، بهدنبال مصرف انبوه نیستند؛ بلکه بهدنبال تجربه اصیلاند. برای آنها، بازدید از کارگاههای صنایعدستی، مشارکت در فرآیند تولید، آشنایی با روایتها و حتی آموزشهای کوتاهمدت، جذابتر از گردشگری سطحی است.
چنین رویکردی مستلزم یک برنامه جامع است:
➖ تولید محتوای هدفمند به زبان چینی؛
➖ شناسایی و برجستهسازی اشتراکات فرهنگی؛
➖ طراحی بستههای گردشگری–صنایعدستی؛
➖ ایجاد نقاط فروش حرفهای در بستر تجربه گردشگری.
این برنامه، همزمان باید سه خروجی داشته باشد:
➖ فروش کالا؛
➖ ارائه خدمات گردشگری؛
➖ تولید روایت.
بدون این سهگانه، دیپلماسی گردشگری به یک حرکت مقطعی و کماثر تبدیل میشود.
نکته کلیدی آن است که چنین تحولی الزاما نیازمند سرمایهگذاریهای کلان نیست. صنایعدستی ذاتا حوزهای است که با سرمایههای محدود میتواند ارزشافزوده بالا خلق کند؛ بهشرط آنکه سیاستگذاری از حمایتهای منفعلانه بهسمت توانمندسازی بازارمحور حرکت کند. خرید تضمینی هوشمند، سرمایهگذاری در برندینگ و بستهبندی و ایجاد شبکههای توزیع، میتواند در زمانی کوتاه نتایج ملموس ایجاد کند؛ نتایجی که هم در اشتغال، هم در تصویر بینالمللی کشور و هم در تعاملات فرهنگی بازتاب مییابد.
اکنون سند مدیریت جامع زنجیره ارزش صنایع، دستی یکخط مشی روی کاغذ است و شایسته و بایسته است که با تقویت توجه همه دستگاههای اجرایی و نهادهای حمایتی و عمومی و غیردولتی جریانسازی کند و یک پویش ملی برای آرایش جدید دیپلماسی مبتنیبر میراث فرهنگی و ظرفیتهای فرهنگی ریشهدار همجوشی فرادستگاهی را میطلبد.
درنهایت، دیپلماسی گردشگری و صنایعدستی فرصتی است برای عبور از منطقهای قدیمی سیاستگذاری؛ منطقهایی که فرهنگ و اقتصاد را در تقابل میدیدند. جهان امروز با منطق «آلیاژی» عمل میکند؛ جایی که فرهنگ، اقتصاد، سیاست و روایت از هم جدا نیستند. اگر ایران بخواهد در این جهان دیده شود و اثر بگذارد، ناگزیر است از همین مسیر وارد شود. تعامل با چین، از دریچه گردشگری و صنایعدستی، نه یک انتخاب حاشیهای، بلکه میتواند یکی از هوشمندانهترین نقطههای شروع این مسیر باشد؛ مسیری که از اقتصاد هویت آغاز میشود و به دیپلماسی تمدنی میرسد.
